تبليغاتX
قطره
هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد
 

ماهاتما گاندي ميگويد:
هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاک ميسازد:
1- سياست بدون شرف
2- لذت بدون وجدان
3- پول بدون کار
4- شناخت بدون ارزشها
5- تجارت بدون اخلاق
6- دانش بدون انسانيت
7- عبادت بدون فداکاري

 

نوشته شده توسط م ح م و د در شنبه 1387/10/14 ساعت 2:22 بعد از ظهر | لینک ثابت |

چارلي چاپلين به دخترش
 

چارلي چاپلين به دخترش                  

 

تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!

 هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد

 گريان مکن . قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي

 كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به

 او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه

 به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم

نوشته شده توسط م ح م و د در سه شنبه 1387/10/10 ساعت 8:47 قبل از ظهر | لینک ثابت |

چه کسی می گوید
 

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست
دوره ی ارزانیست
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یک تکه نان
و چه تخفیف بزرگی خوردست
قیمت هر انسان

 

نوشته شده توسط م ح م و د در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 6:52 قبل از ظهر | لینک ثابت |

عادت
 

sakenane darya pas az modati sedaye amvaj ra nemishnavand....che talkh ast gheseye adat

نوشته شده توسط م ح م و د در دوشنبه 1387/07/22 ساعت 5:56 قبل از ظهر | لینک ثابت |

باور دارم
 

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد
هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد
و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد
حتى در دورترين فاصله‌ها.
عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم
که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد
تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را
با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم
زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم،
صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،
او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را
در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد،
صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى
و درماندگى به ما ضربه بزنند،
به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
حق دارم که عصبانى باشم امّا
اين به من اين حق را نمى‌دهد که
ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم
و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد
تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم،
گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد
دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى
برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند
امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم،
زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند
و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم
تغيير يابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند
براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم
خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.



«
شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند

 

 

نوشته شده توسط م ح م و د در سه شنبه 1387/05/15 ساعت 5:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

آموخته ام
 

سلام

سلام
آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است

آموخته ام که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند

آموخته ام که پول شخصيت نمي خرد

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند

آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي 
توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم

آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

آموخته ام که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان

آموخته ام که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد

آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم

آموخته ام که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را 
تصاحب خواهد کرد

آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم

آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد


آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد

آموخته ام که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

نوشته شده توسط م ح م و د در سه شنبه 1387/04/25 ساعت 6:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

این چها چیز
 

 

اين چهار چيز را در زندگيت نشکن:

 اعتماد، قول، رابطه و قلب

زيرا وقتى اين‌ها مى‌شکنند صدا ندارند ولى درد بسيارى دارند ...


نوشته شده توسط م ح م و د در سه شنبه 1387/03/14 ساعت 2:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

معبود من
 

 

                                                              ایاک نعبد و

                                                              ایاک نستعین

 

 

 

 

نوشته شده توسط م ح م و د در یکشنبه 1387/02/08 ساعت 11:58 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نوروز
 

 سلام

 ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

بهار بهترين بهانه براي آغاز ،
و آغاز بهترين بهانه براي زيستن است
بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن ،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست !

امیدوارم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو با امیدهایش برتو ای عزیز ترین مبارک باشد.
آری :باز كن پنجره راكه بهاران آمدكه شكفته گل سرخ به گلستان آمد

دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می كنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی ، شادی ، كامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط م ح م و د در شنبه 1387/01/03 ساعت 7:50 قبل از ظهر | لینک ثابت |

عید
 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم                          گردي نسترديم و غباري نستانديم

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز                           از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم

هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است                   ما آتش اندوه به آبي ننشانديم

آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما                            پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم

احباب كهن را نه يكي نامه بداديم                              اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم

من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر                     سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند                            ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم

ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت                              بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم

از نه خم گردون بگذشتند حريفان                              مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم

طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار                             عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

 

نوشته شده توسط م ح م و د در سه شنبه 1386/12/28 ساعت 1:29 بعد از ظهر | لینک ثابت |


خیلی سخته ... خیلی سخته...

 

یکی رو دوست داشته باشی ولی خودت رو لایقش ندونی

 

تا بهش برسی .

 

خیلی سخته که از کسی که دوستش داری جدا شی و اون

 

موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات

 

غبار نمی شینه.

 

خیلی سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه ولی

 

خودت نتونسته باشی که فراموشش کنی سخته که به کسی پیغامی

 

بدی اون هم جواب تو رو نده و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی

 

چون که اون در جوابت می گه "مگه خودت این جوری نخواستی"

 

خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری بشنوی ولی خودت رو

 

به نشنیدن بزنی خیلی سخته که تنها شماره تلفنی  که تو ذهنت

 

حک شده داشته باشی ولی نتونسته باشی که با شماره تماس

 

بگیری . خیلی سخته که تو اوج تنهایی بغض گلوت رو گرفته

 

باشه ولی نخوای که کسی از این موضوع خبر دار بشه . خیلی سخته

 

که آیندت رو در گرو کسی دونسته باشی که نتونی بهش برسی...

 

خیلی سخته که آدمی رو حتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب

 

ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی و اون هم خواسته باشه که 

 

حرفات باور کنه

نوشته شده توسط م ح م و د در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 4:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |

پول-پل
 

از این دیالوگ خیلی خوشم اومد

هر که از پول گذشت     از پل گذشت

نوشته شده توسط م ح م و د در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 8:29 قبل از ظهر | لینک ثابت |

گفتمش
 

چندي قبل در يکي از وبلاگ‌ها قطعه ای را درج شده بود ؛ بسیار متاثر کننده و زیبا ... لذا دلم نیامد که آنرا از شما دریغ نمایم....

 

گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد

گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ...
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد

گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ...
عکس يک خنجر ز پشت سر پي مولا کشيد

گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ...
راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد

گفتمش تصويري از ليلي ومجنون را بکش ...
عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد

گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن ...
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد

گفتمش از غربت ومظلومي و محنت بکش ...
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد

گفتمش سختي و درد وآه گشته حاصلم ...
گريه کرد آهي کشيد و زينب کبري کشيد

گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق ...
عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد

گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين..
گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد

با تشکر از شاعر ناشناس ....

 

 

نوشته شده توسط م ح م و د در چهارشنبه 1386/11/24 ساعت 1:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |